تبليغاتX
علف هرز ام اس - درسی با بچه ها
زندگی با ام اس و عقاید شخصی وتبادل نظر با دوستان جدید

بین نوشتن یک مطلب با مزه و یک مطلب غم انگیز موندم .ولی امروز که شنبه است شاید بهتره یه مطلب بنویسم که انرزی بده .

علی خواهر زاده کوچک من است .امسال برای مصاحبه چند مدرسه رفته است .در مصاحبه علمی همیشه موفق است ولی از لحاظ شیطنت و تخسی  خیلی ....

یه پسر بچه گرد و قلمبه با دهنی گشاد و شکم آویزون.چشمهای ریز لپهای قرمز.دوتا دندون جلو در یک درگیری با داداشش شکسته.این پسر بچه که کمی زشته خیلی خوردنی است و با اون دهن گشادش حرفهایی می زنه که به عقل جن هم نمی رسه.

هفته پیش برای مصاحبه به مدرسه می ره "

آقای مصاحبه کننده می پرسیه:رییس خونه شما کیه؟

علی:بابام

_:بعداز بابات؟

علی:من و داداشم.

_: _اشاره می کنه به خواهرم که مامان علی است_ پس این خانم چی کا ره است؟

علی:کارامون رو می کنه.غذا می پزه.لباسهامون می شوره

 خواهرم:

مصاحبه کننده:

توجه:خواهر من متخصص زنان و فوق تخصص زایمانهای خطرناک داره عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است.

 

این علی آقا عاشق لپ است.مخصوصا لپ های قلمبه مامانش.یه روز که داشت لپ های مامانش را لیس می زد گفت:مامان من کی می تونم با تو عروسی کنم؟

مامان:من بابات عروسی کردم .عزیزم.

علی :پس باباکی میمیره که من با تو عروسی کنم؟

خلاصه از همین جا می شه دیدگاه  اورا نسبت به زن دید.

در عوض محمد داداشش کلاس دوم است و معتقده که زن نباید کارکنه و خسته بشه وفقط باید بچه بیاره.مرد باید لباسهارو اتو کنه و زن را به پارک و گردش ببره تا زن برای او چایی بریزه.باید استراحت کنه .

تا وقتی مرد تلویزیون می بینه زن اذیت نشه

وقتی باباش بهش تذکرداد که خیلی سخنرانی می کنی گفت:خوب اینا تحولات و تفکرات ذهنی من هستند اگه نگم ممکنه بصورت  زشتی بروز کنند.

 

خوب این هارا گفتم تا بدونید که باید برای تامین شخصیت زن از بچگی اقدام کرد واگر مادر ها کمی بیشتر زحمت می کشیدند تا بجای  اینکه از ایثار خودشان به عنوان پتکی بر سر عروسهای ناز پرورده استفاده کنند زحمت و ظلمی را که بر آنها رفته بود را به زشتی یاد می کردند و اخلاق صحیح همسرداری رایاد می دادند کار ما زنها خیلی را حتتر می شد . لازم نبود سالهای  اولمان را به تبیین اصول اولیه انسانی و حقوق زن بپردازیم. و فقط خدا می داند چند زن تسلیم می شوند از مبارزه دست می کشند؟ و چند زن با طلاق ترک مبارزه می کنند؟ و چندتا پیروز ولی خسته ادامه می دهند ......

 

دوست ندارم از انتخابات حرف بزنم همه به قدر بیش از کافی شنیده اندولی دارم استرس می کشم چون برای خودم وایرانی که دوستش دارم خیلی نگرانم.خیلی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 21:1  توسط مریم  |