|
زندگی با ام اس و عقاید شخصی وتبادل نظر با دوستان جدید
|
|
|
|
||||
|
دیروز این موقع توی استانبول ساعت ۷:۳۰ بود .من توی تخت غلط می زدم منتظر بودم دوباره ندا با قیافه خموده و صدای گرفته دربزنه و مثل هرروز بگه:مریم!این شوهرت روی درخت می خوابه کله صبح زنگ می زنه؟
بعدتوی رستوران هتل صبحانه خوردیم.روز آخر فهمیدیم دوربین مخفی کار گذاشتن. حوالی ساعت ۹ رفتیم اخرین لیره هارا خرج کنیم تا خیالمان تخت تخت باشد.البته نه این شکلی که الان زدم بیرون . خیلی حرفها خیلی خاطرات خیای نتیجه ها و خیلی از درددلها اینجا توی این این انگشتهاماسیده!تا حساب کتاب چه "بگویم ها "و" چه نگویم ها "رابکنم کمی وقت می خواهم. همین بس که انقدر که دلمان برای وطن پرکشیده بود صبح با پوشیدن رو پوش و مکملات حجاب و دیدن چهره خموده و قوز کرده مردم و شهری که خاک الود و بی نظم است حالم گرفته شد. از همین حالا دلم برای نیش همیشه باز ندا ٬تکه انداختن های سعید٬شیطنت های آرش٬ارددادنهای سارا٬نازکردنهای سونا و توضیحات کارشناسانه هادی تنگ شده ..... خوب اینجا توالت رایگان است آب هم تا دلمان بخواهد هست... باز هم خداراشکر.....
+
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت 19:29 توسط مریم
|
|
|||||
|
|||||